تبليغاتX
سرزمين اهورائی من
What a suicide lover can say

 

 

 

 

سفيد مي نويسم تا مبادا خرده بگيرد  , , ,

 

 

 

 

سفيد مي نويسم تا مبادا تنهايي پيشه كند   , , ,

 

 

 

 

سفيد مي نويسم تا مبادا دل آزرده شود   , , ,

 

 

 

 

سفيد مي نويسم تا مبادا نخوانده پاره كند   , , ,

 

 

 

 

سفيد مي نويسم تا مبادا رز سفيد را از ياد برد   , , ,

 

 

 

 

سفيد مي نويسم تا مبادا انتظارم را فراموش كند    , , ,

 

 

 

 

سفيد مي نويسم تا مبادا فرشته ي احساس ناشناس شود    , , ,

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 16:4  توسط مهدی | 

 

 

 

دلواپسم  ,دلواپس بود و نبود ,,

 

 

نگرانم , نگران خنده ها و گريه ها ,,

 

 

مضطربم , اضطراب خوشي و ماتم ,,

 

 

مغرورم  ,غرور داشتن و نداشتن ,,

 

 

خوشحالم , شادي بودن خنده ها  ,شادي نداشتن دلواپسي ,,

 

 

روي رقص شاپرك  ,زير بارون چشام ديگه غروري پيدا نيس ,

 

 

رو غبار نسترن ديگه ماتمي نيس ,

 

 

توي خواب گم شدن نگران داشتن اشكها نيستم ,

 

 

با حضور آرزو دلواپس نبودنت نيستم ,

 

 

سرخي غروب جنگل هاي سبز  ,تاريكي جاده هاي دور رو با رنگ

 

 

چشات طي مي كنه ,,

 

 

هم قطار خاطره ,

 

 

هميشه دنبال غم ,,,

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 21:57  توسط مهدی | 

 

 

دستهاشو مشت كرده بود ,,

 

بازشون مي كرد و زل ميزد به انگشتاش كه به هم مي پريدن ,,

 

نمي تونست اونا رو از هم جدا كنه ,,

 

فكر مي كرد تا ابد قراره  اونجا وايسه ,,

 

تو چشاش همه چي بود الا يه باور خشك و خالي  ,,

 

ياس ترديد همه ي وجودش و گرفته بود و بد جور آزارش ميداد ,,,

 

  

 

                             ,,,       

 

احساس خيس همون دوس داشتنه , روياي خيس آرزوي داشتنه,

 

آرزوي داشتن خيلي چيزا , آرزوي داشتن احساس خيسي كه بشه تا ابد

 

لمسش كرد, آرزوي داشتن يه كف دست با انگشتايي كه به هم گره نخورده

 

باشن ,

 

آرزوي داشتن چشماني كه جلوي ترديد كور باشن و

 

 فقط خيسي روياها رو تماشا كنن,,

 

دوس داشتن ابديه ,  و تا مي تونه خودشو به بارون مي رسونه ,,

 

اين فقط احساس ها هستن كه براي هميشه خيس مي مونن,,,

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 2:42  توسط مهدی | 

 

 

در تاريكي مطلق نگاهم به آسمان بود ,

 

 دستانم يكديگر را مي فشردند تا شايد با نفسي كه گرمايي هم نداشت سرما

 

 را نديد بگيرند ,  پاهايم توان ايستادن را نداشت , چشمانم چشمك ستاره ها

 

را برايم  معني مي كردند كه اين سرما شوخي آسمان با توست ,,

 

نمي دانستم كه چه كنم؟ سرما به درونم سرك مي كشيد و استخوان هايم را

 

نوازش مي داد , ديگر صبرم به پايان رسيده بود ,

 

صدايش كردم تا با فريادم مرا ياد كند ,,

 

صدايش كردم و صدايش كردم , جوابي را نشنيدم , حتي دريغ از انعكاس

 

صدايم ,

 

شبنمي كه بر روي برگ آن رز سفيد جا مانده بود جنبه ي شوخي آسمان را

 

نداشت , يخ شد تا بگويد نتوانستم سرما را نديد بگيرم ,,

 

لحظه به لحظه به آسمان نزديك تر مي شدم تا اينكه سكوت خود را به من

 

رساند ,

 

با حضور او بغضم ترس را در خود جا داد ,,,

 

سكوت من پاسخ سردت را انتظار مي كشد ,,,

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:41  توسط مهدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
انتظار من از پس هر پا پس کشیدنی, احساسي به لطافت انتظار قطرات باران براي آغوش گرفتن خاك است...

نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
تارا
علیرضا
دیوید
نازنین
آتلانتيس
ستاره
باران
لوتوس
سارینا
پارسی
امیر
آريا
بهشاپور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم


PC-Click.blogfa